غلام درگه ارباب بی کفنم
توی دشت کربلا من یه سبد لاله دارم - آهای مردم بدونید من یه سه ساله دارم.
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیرست مرا جان دلیرست مرا
زهرهء شیرست مرا زُهرهء تابنده شدم
گفت که دیوانه نه ای رو که از این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و آکنده شدم
گفت که:"تو زیرَککی، مست خیالی و شکی"
گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
گفت که:"تو شمع شدی، قبلهً این جمع شدی"
شمع نیم ، جمع نیم ، دود پراکنده شدم
گفت که:" شیخی و سری، پیش رو و راه بری"
شیخ نیم ، پیش نیم ، امر ترا بنده شدم
گفت که:" با بال و پری ، من پر و بالت ندهم"
در هوس بال و پرش، بی پر و پر کنده شدم
چشمه خورشید تویی ، سایه گهِ بید منم
چونکه زدی بر سر من، پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم ، وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم، دشمنِ این ژنده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو
کامد او در برِ من ، با وی ماننده شدم
شکر کند چرخ فلک ، از مَلک و مٌلک و مَلَک
کز کرم و بخششِ او ، نورِ پذیرنده شدم
از تو ام ای شهره قمر ، در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشنِ خندنده شدم
باش چو شطرنج روان، خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاهِ جهان ، فرّخ و فرخنده شدم
دو باره یه گوشه می شینم و روضه میخونم
حسین حسینه ورد زبونم
بزار بیام کربلا جوونم
کربلا نرفتنش یه درده
رفتنش یه درد دیگه
دلم برای شش گوشه تکیده
که شاه اینهمه غریب ندیده
(ادامه مطلب رو بخون)
ادامه مطلب

آقا منم گدای قدیمی این درم
عمریست گرد کرببلایت کبوترم
خوبم شناختید منم بی حیا گدا
رزق از شما گرفتم و بر بام دیگرم
من آبروی نام شما برده ام ولی
گویند مردمان که در این خانه نوکرم
ای عاشقان صدای دل زار بشنوید
من از تمام خلق جهان بی وفاترم
من هجر یار دیده ام و زنده ام هنوز
این شرط عاشقی نبود خاک بر سرم
بیچاره عاشقی که نرفته است کربلا
بیچاره تر کسی که نمرده است در حرم
حق با شماست اذن وصالم نمیدهید
اما دگر کجا دل وا مانده را برم
آقا مرا نگاه کنید گر چه با غضب
دستی به غیر دست شما نیست بر سرم
گر یک نفس زعمر من خسته مانده است
نام حسین می رسد از آه آخرم
خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم شاید با نگاهت ازین غم رها شم
هنوز بیقرارم به یاد نگاهت نشستم تو بارون بازم چشم به راهت

عصر عجیبی بود،ما بودیم سیلی از اشکهای سرریز از گونه های منتظر،در حلقه ای ازعشاق که آنروز جز به دیدار یار و لقای معشوق فکر نمی کردند ولی حیف (دوستانم همه از دستم رفت-دل به هر پاک دلی بستم رفت-حال تنها و غریبم چه کنم-زندگی داده فریبم چه کن) در محضر مرجع عالیقدر فقید مرحوم حضرت آیه الله شیخ علی صافی گلپایگانی و در بیت شریف ایشان بودیم .انگار سال 1375 همین دیروز بود ناگهان با زمزمه ابیاتی از انفاس قدسی دلها شروع به انفجار کرد و فضا مملو از اشک شده بود اینگو زمزمه میکردیم خطاب به حضرت عشق:
خانه ات را حلقه بردر می زنم
گِــردبام خانه ات پرمی زنـم
آنقدر درمی رنم ایـن خانه را
تاببینم روی صــاحبخانه را
من به غیر تو ندارم هیچ کس
مهـدی زهرا به فریــادم برس
تابه عشق خود اسیرم کرده ای
ازعلایق جملــه سیرم کرده ای
پیرمردی که عمرش را به تهجد و انتظار سپری میکرد در حلقه عشاق زار زار میگریست و گونه هایش از سیل اشگ انتظار خیس خیس شد ،ساعاتی بعد به خود آمدیم و از آن حلقه فارغ شدیم اما دل طوفانی مرحوم اقاشیخ علی دست به قلم شد وشعر زیر را در وصف مولا و معشوق حضرت حجت بن الحسن وبا یاد آن حلقه عشاق سرود:
دیشب میان دوستان یاد تو بودم
بگرفت یاد تو سراپای وجودم
آن سان به یادت غرق شد دل ها که دیگر
بردم چو آنان از نظر بود و نبودم
مجلس منور بود از نورجمالت
باب سعادت را به روی خود گشودم
شکر خدا از مقدم یاران عاشق
قوس نزولی رفت و شد قوس صعودم
مانند آنان رفت غیر از تو ز یادم
افکار باطل را دگر از سر زدودم

به به از آن حالت که حاصل گشت ما را
کی می توان گفت آنچه بود و شد شهودم
از عمر ، این ساعات می باشد غنیمت
کانسان که فرمودخداوند ودودم
گوید «علی»من همچو جمع دوستانش
دانی که پر باشد ز عشقت تارو پودم
ما را به هر حال از نظر جانا مینداز
بپذیر از من هم سلام و هم درودم
آری گذشت آنروز و الان ۱۴ سال شد
و هنوز هم دیشب میان دوستان یاد تو بودم...
کسی مارا نمی پرسد
کسی ما را نمی جوید!
کسی تنهایی ما را نمی گرید!
دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی!؟
کدامین آشنا
به جشن چلچراغ عشق مهمان می کند ما را
من امروز از تمام لحظه های با تو بودن خواهم گفت
من امروز دفتر تقویم عمرم را به یاد لحظه های با تو بودن بازخواهم کرد
ای دوست
بگو ای آن که بی من تنهای تنهایی!
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی!؟
کدامین آشنا!؟؟؟؟؟؟
***************************
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم
و یک حس غریب که
به صد عشق و هوس می ارزد
حالا که خواب رفته دلم بی صدا برو
آرام رد شو از من و بی اعتنا برو!
اینبار حرفهای دل من نگفتنیست
اینبار را نپرس چرا و کجا؟!...برو!
از نو تمام خاطره ها را مرور کن!
اصلا نیا به قلب من از ابتدا! برو!
اصلا خیال کن که دلت جای دیگریست
اصلا خیال کن که ندیدی مرا برو!
بعد از تو هیچ کس به دلم سر نمی زند
در را ببند پشت سرت، بی صدا برو!
روی هر پله که باشی
خدا یک پله بالاتره
نه بخاطر اینکه خداست!
بخاطر اینکه دستت رو بگیره!!!
***************************
بگذار بگویم که جهان بی تو چه سان ماند
این حرف،چه حرفیست مگر بی تو جهان ماند
آنقدر که خوبی دلکم لحظه کوچت
صد مولوی و حافظ و سعدی نگران ماند
آن لحظه که تصنیف تو را خواند زمانه
انگشت به لب حضرت استاد بنان ماند
تا بار دگر دست زمین پای تو گیرد
دنبال تو یک عمر زمین در دوران ماند
نقاشی گیسوی پریشان تو سخت است
آنقدر که حسرت به دل فرشچیان ماند
بی رحم تر از حضرت یوسف چه کسی هست
سی سال نیامد پدرش گریه کنان ماند
-بودن شما آرزوی ماست-
شب اول قبر مجنون
شنیدستم که مجنون جگر خون چو زد زین دار فانی خیمه بیرون
دم آخر کشید از سینه فریاد زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد
هواداران زمژگان خون فشاندند کفن کردند و در خاکش نهادند
شب قبر از برای پرسش دین ملائک آمدند او را به بالین
بکف هر یک عمود آتشینی که ربت کیست دینت چه دینی است
دلی جویای لیلی از چپ و راست چو بانگ قم به اذن الله برخاست:
چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز بجز لیلی نیامد از وی آواز
بگفتا کیست ربت گفت لیلی که جانم در ره جانش طفیلی
بگفتندش به دینت بود میلی بگفتا آری آری عشق لیلی
بگفتندش بگو از قبله خویش بگفت ابروی آن یار وفا کیش
بگفتند از کتاب خود بگو باز بگفتا نامه آن یار طناز
بگفتندش رسولت کیست ناچار بگفت آن کس که پیغام آرد از یار
بگفتند از امام خویش می گوی بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی
بگفتند از طریق اعتقادات بگو از عدل و توحید و معادات
بگفتا هست در توحید این راز که لیلی را به خوبی نیست انباز
بود عدل آنکه دارم جرم بسیار از آن هستم به هجرانش گرفتار
بخنده آمدند آن دو فرشته عمود آتشین در کف گرفته
ندا آمد که دست از وی بدارید به لیلی در بهشتش وا گذارید
که او را نشئه ای از جانب ماست که من خود لیلی و او عاشق ماست
شنیدم گفت مجنون دل افکار ملائک را سپس فرمود آن یار
تو پنداری که من لیلی پرستم من آن لیلای لیلی می پرستم
کسی را کو به جان عشق آتش افروخت فاداری ز مجنون باید آموخت

شبی ساکت و دلگیر، خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر،
و نزدیک اذان بود که پیچید به آفاق، همه نغمة تکبیر،
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش،
و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت،
و آن لحظه بود لحظة شیرین اجابت، شدم غرق عبادت،
دو چشمم همهام اشک شد و روی لبانم همه سوگند که یا رب تو رهایم کن از این بند،
و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان سحر کرب و بلایم.
همانجا که دل از سوز فراغش شده بیتاب،
همانجا که زده دست به دامان زمین خوشة مهتاب،
همان وادی سوز و عطش و درد، همان وادی شرمندگی آب،
همان وادی پاک حرم حضرت ارباب، همانجا که زمینش همه نور است،
پر از شور و شعور است، حماسه است، غرور است،
شرمندهتر از وادی طور است و فرش حرمش از پر حور است
و بر مهدی زهرا همه شب راه عبور است،
همانجا که حرم خانة دلهاست و عشقش همه در آب و گل ماست،
زیارتگه زهراست، عبادتگه موسی است، دخیل حرمش حضرت عیسی است،
چه زیباست، خدا محو تماشاست که یک سو حرم شاه، و یک سو حرم حضرت سقاست.
مکانی که قدمرنجه نموده است گل یاس، تمامش کند از عشق و احساس،
به لبهاش بود ذکر ابالفضل، و دریای دو چشمش همه الماس،
همان کعبة کوچک کفالعباس، مکانی که در آن عشق زند موج،
همانجا که زند پر به هوایش دل من هر دم و هر شب،
همانجا که به هر جای زمین هست نشان از قدم محترم حضرت زینب،
همان خاک که هم بدر و احد، خندق و احزاب و حنین است
که دل از عالم هستی برباید، خیابان بهشتی که معروف به بینالحرمین است.
اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد
از ويراني لانه اش نمي هراسد.
آويني

چراغهاي مسجد دسته دسته روشن ميشوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداري برگزار شد.
آقا سيد مهدي كه از پلههاي منبر پايين ميآيد، حاج شمسالدين ـ باني مجلس ـ هم كم كم از ميان جمعيت راه باز ميكند تا برسد بهش. جمعيت هم همينطور كه سلام ميكنند راه باز ميكنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظي، حاجي دست مي كند جيب كتش...
- آقا سيد، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلي محفل...
- دست شما درد نكند، بزرگوار!
سيد پاكت را بدون اينكه حساب كتاب كند، ميگذار پر قبايش. مدتها بود كه دخل را سپرده بود دست ديگري!
- آقا سيد، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهي ميكنن...
حاج مرشد، پيرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزديك ميشود.
التماس دعاي حاج شمس و راهي راه......
با کلیک بر روی ادامه مطلب بقیه ماجرا را بخوانید(حتما بخوانید)
ادامه مطلب
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد.
آن یار کزو خانه ما جای پری بود
سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد
آری چکنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب ورد سحری بود
پاداش خواندن سوره ي بني اسرائيل (اسراء):
از حسين بن ابي العلاء نقل شده است كه امام صادق (ع)فرمود:هركس" سوره ي بني اسرائيل (اسراء)" را در هر شب جمعه بخواند ؛نمي ميرد تا آنكه قائم آل محمد را درك مي كند.
پاداش خواندن سوره عاديات:
از سليمان بن خالد نقل شده است كه امام صادق(ع) فرمود:هر كس سوره "والعاديات"را بخواند و بر قرائت آن مداومت كند خداوند او را در روز قيامت با امير مومنان علي (ع)محشور خواهد ساخت و درحريم آن حضرت و از همنشينان اوخواهد بود.
پاداش خواندن سوره قارعه:
امام باقر (ع)فرمود:هر كه سوره قارعه را بسيار تلاوت كند خداي گرامي و بزرگ او را از فتنه دجال و ايمان آوردن به او و از چرك هاي دوزخ در روز رستاخيز در امان دارد
پاداش خواندن سوره فجر:
از داود بن فرقد نقل شده است كه امام صادق(ع)فرمود:"سوره فجر" را در نمازهاي واجب و مستحب خود بخوانيد زيرا اين سوره به حسين بن علي(ع) تعلق دارد و هر كس ان را بخواند روز قيامت در بهشت با حسين(ع) و در درجه او خواهد بود .قطعا خداوند عزتمند و حكيم است.
پاداش خواندن سوره يس:
ا زجابر جعفي نقل شده است كه امام باقر (ع) فرمود:هركس "سوره يس" را در عمر خود يكبار تلاوت كند ؛خداوند به شمار تمام آفريدگان دنيا و تمام آفريدگان آخرت و آنچه در آسمان است؛به شمار هر يك دو هزار –هزار حسنه براي اومي نويسند و به همين اندازه گناهانش را محو مي كند و خداوند دشواريهاي مرگ را بر او آسان مي كند و خودش جان او را ميگيردو به همه ي فرشتگان آسمان و زمين مي گويد:من از فلاني خشنودم ؛براي او طلب آمرزش كنيد.
پاداش خواندن سوره زخرف:
از ابوبصير نقل شده است كه امام باقر (ع) فرمود:هر كس بر خواندن سوره "حم زخرف"مداومت كند خداوند او را در قبر ازحشرات زمين و از فشار قبر ايمن مي دارد ؛تا آنگاه كه در پيشگاه خداوند بزرگ قرار مي گيرد ؛آن سوره مي آيد و اورا به فرمان خدا وارد بهشت مي كند.
پاداش خواندن سوره كوثر:
از ابئ بصير نقل شده است كه امام صادق(ع) فرمود:هر كس در نمازهاي واجب و نافله هاي خود سوره "انا اعطيناك الكوثر" را بخواند خداوند او را در روز قيامت ازحوض كوثر سيراب مي كند و محفلش با پيامبر خدا (ص)زير درخت طوبي خواهد بود .
پاداش خواندن سوره فاتحه الكتاب:
علي بن ابي حمزه بطائني مي گويد:امام صادق(ع)فرمود:اسم اعظم خداوند به صورت پراكنده در" فاتحه الكتاب" آمده است.
پاداش خواندن سوره توحيد:
عبدالله بن حي مي گويد:از امير مومنان (ع) شنيدم كه مي فرمود:هر كس سوره "قل هوالله احد"را يازده مرتبه پس از نماز صبح بخواند؛ در آن روز دچار گناهي نمي شود ؛هر چند اين برخلاف ميل شيطان است.
پاداش خواندن سوره تكاثر:
از امام صادق(ع)نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:هر كس هنگام خواب سوره "الهكم التكاثر"را بخواند از عذاب قبر ايمن خواهد بود.
منبع: ثواب الاعمال و عقاب الاعمال-ص209/241 /237 /217/221 /247 /245/۲۴۳/۲۸۷
راست گویی عشق خوبان آتش است
سخت سوزاننده لیکن دلکش است
از خدا خواهم که افزونش کند
دل اگر دم زد پر از خونش کند
حضرت آیت الله استاد محمود امجد
عارفی که وسعتش در پهنای زمان نمی گنجد تا نبینی و نزدیکش نشوی او را نخواهی شناخت هرچند نزدیکی با ایشان همان غرق شدن در دریای بی کران عرفان و خداشناسی است-حرکاتش پر از معنی و مفهوم است فقط اهل فن می فهمند .رنگ و بوی یار و استاد مهربانش آقا سید رضا بها الدینی روحی له الفدا دارد مختصری با زندگی ایشان آشنا خواهیم شد.خدا او را نگه دار باشد.
استاد فرمودند:
تمام كمالات انسان در بندگي خداست. خرق عادت، غيب گوئي، روي آب راه رفتن يا به هوا پريدن و در آتش رفتن براي انسان كمال نيست. كمال انسان بندگي خداست. نتيجه بندگي هم اين است كه انسان رنگ خدايي مي گيرد. انسان اگر صفات الهي را در خود محقق كند آسماني مي شود. نتيجه تربيت انبيا رسيدن به كمالات واقعي است. اگر واقعاً مربيان بشر بخواهند انسان را خوب تربيت كنند بايد به دنبال انبيا بروند. يكي از بهترين برنامه هاي تربيتي براي انسان و مخصوصاً نسل جوان، آشنايي با نامه 31 نهج البلاغه است كه حضرت اميرالمومنين(ع) آن را خطاب به امام حسن(ع) نوشته اند. اگر كسي واقعاً بخواهد تربيت كند و تربيت شود اين نامه كافي است. در واقع اين نامه، نامه حضرت به جامعه نادان بشري است.
اگر كسي تربيت يافته مكتب انبيا و مكتب اسلام باشد تمام آرزويش اين است كه جامعه رشد كند، از فساد پاك شود و به صلاح برسد. كساني كه تربيت يافته و صالح اند قطعاً مصلح هم هستند ولي چون نمي توانند خودشان جامعه را اصلاح كنند؛ نياز به مصلح جهاني را درك ميكنند و منتظر ظهور آن مصلح جهاني مي شوند؛ كه همه انبيا منتظر ايشان هستند. انبيا، اين مربيان بشر همگي منتظر ظهور مصلح جهاني بودند. آنها مي خواستند كه جامعه را اصلاح و افراد را تربيت كنند ولي چون موفق به تربيت كامل جامعه انساني نشدند، آنها هم منتظر بودند كه با ظهور حضرت بقيه الله، ارواحنا له الفداء، جامعه دلخواهشان تحقق پيدا كند.
با کلیک بر ادامه مطالب (عکسها و مطالب مفیدتری را خواهید خواند)
ادامه مطلب

ای هشتمین بهانه برای گریستن
از خلقت تو شد همه عالم به زیستن
وصفت رضا صفتت بخشش و عطا
نامت علی بود از شان لافتی
کون و مکان زولای تو در امان
جبریلیان زصفای تو نوحه خوان
بردرگهت چه گدا و چه شاه و مست
بر سفره تو بود گبر و حق پرست
هرکس به نوعی از کرمت مبتلا بود
این درگه تو عجب باصفا بود
پرواز طائران سرای تو دیدنیست
فریاد زائران سرایت شنیدنیست
زائر نه حاجی بیت الله الحرام
حاجی به بیت له توست دلخرام
((عباس)) اگر گذرت بر رضا شود
مس وجود تو هم از طلا شود
شعر-کربلایی عباس پورعلی اکبر
آنروز باغ پر از لاله بود و من
یک آسمان پر از هاله بود و من
یک جاده انتظار و یکی چشم منتظر
سو سوی زخم و یکی ناله بود و من
خوشبو تر از حصار به اطراف باغ ما
زیبا ترین شقایق یک ساله بود و من
از داغ و زخم ننالید و ساده بود
سهم تو از بهار یکی ژاله بود و من
دیگر تمام نگاهها چه ساده شد
کور و مسیر و یکی چاله بود و من
شعر-عباس پورعلی اکبر
رزق مرا مادرم از مشک داد
شیر مرا با نمک اشک داد
شد دلم از عشق تو در شور و شین
بر دل من حک شده عبد الحسین


عاشقان پنجره باز است اذان می گويند
قبله هم سوی نماز است اذان می گويند
هرچه خواهيد بخواهيد،خجالت نكشيد
يار ما بنـده نواز است اذان مي گويند.
ما حساب و كتابمون با يارمون خداوند جل علي مي باشد و تعجب ميكنم از كسانيكه بواسطه چند ركعت نمازو يا توسل زياد با اهل بيت عليه السلام بر مسند خدايي تكيه مي كنند و ديگران را مواخذه مي كنند يا مي بخشند و يا گنه كار مي دانند .اي بسا از حال خود غافلند و به خود فخر مي كنند كه قرابت خاصي با خداوند و حضرات معصومين دارند و به اصطلاح خودشان به تجرد رسيد ه اند.
بله بايد از ((يوم تبل السرائر)) ترسيد بايد از تنهايي قبر و عمل كم ترسيد بايد به فكر خود بود بايد از پوستين خلق بيرون آمد و تو لك خود فرو رفت بايد عمل كرد تا پرونده باز است فردا كه پرونده بسته شد خوبي و بدي ديگران به ما ربطي ندارد ما را به عمل خودمان مي سنجند .و ديگران هم خدايي دارند كه بنده نواز است و در رحمتش هميشه باز و خوان نعمتش بر همگان گسترده ،
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه ی رند شرابخوار
***************
من ار چه عاشق و رند و مست و نامه سیاه
هزار شــکر که یاران شـهر بی گنـهند
***************
عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش
تا بـدانی که به چنـدین هنر آراسته ام
(دوستان بهتر است هنگام نظر دادن آدرسشون رو صحيح بنويسن تا جواب مناسب دريافت كنن چون اينجوري درست نيست كه يه چيزي بنويسن و چون آدرس و يا ايميل ندارن ما نتونيم جواب بديم اونوقت تو دلمون عقده ميشه كه سئوال بي جواب بمونه-هومدد)
حکایت حکیم هیدجی و مرگ اختیاری مرد عامی
می گویند مرحوم هیدجی منکر مرگ اختیاری بوده است و خلع و لبس اختیاری را محال میدانسته، و این درجه و کمال را برای مردم ممتنع می پنداشته است، و در بحث با شاگردان خود جداً انکار می نموده و رد می کرده است. یک شب در حجره خود بعد از بجا آوردن فریضه عشاء رو به قبله مشغول تعقیب بوده است که ناگهان پیرمردی دهاتی وارد شده، سلام کرد و عصایش را در گوشه ای نهاد و گفت: جناب آخوند! تو چکار داری به این کارها؟ هیدجی گفت: چه کارها؟ پیرمرد گفت: مرگ اختیاری و انکار آن؛ این حرفها به شما چه مربوط است؟ هیدجی گفت: این وظیفه ماست، بحث و نقد و تحلیل کار ماست. درس می دهیم، مطالعات داریم، روی این کارها زحمت کشیده ایم؛ سر خود نمی گوئیم! پیرمرد گفت: مرگ اختیاری را قبول نداری؟! هیدجی گفت: نه. پیرمرد در مقابل دیدگان او پای خود را به قبله کشیده و به پشت خوابید و گفت: إِنا لِلهِ وَ إِنآ إِلَیْهِ رَ'جِعُونَ و از دنیا رحلت کرد، و گوئی هزار سال است که مرده است.
با کلیک روی ادامه مطلب بقیه ماجرا را مطالعه نمائید
ادامه مطلب
اگر نميتوان شيخ جعفر مجتهدي شد ،
اگر نميتوان آقا سيد علي قاضي شد،
اگر نميتوان .... شد
رسول ترك كه ميتوان شد
* مشهور بود به قُلدري و لااُباليگري. هيکل قوي و بااُبهتي داشت. هرجا ميرفت، آنجا را به هم ميريخت. مأمورهاي کلانتري هم از او ميترسيدند، چه رسد به مردم عادي. از در که وارد شد، همهي نگاهها او را دنبال کردند، تا جايي براي نشستن پيدا کرد. در گوشهي مجلس، حلقهاي ساخته شده که ظاهراً در مورد او حرف ميزدند.
دهانش را گرفت زير شير آب و راه افتاد. به خيال خودش آن را آب ميکشيد تا نجس نباشد؛ و رفت مثل چند شب گذشته، مثل محرّم هر سال ...
* هنوز خيلي از آمدنش نميگذشت که جواني از حلقه خارج شد و رفت سراغش با لبخند، جوان را تحويل گرفت ... چند لحظه بعد، صورتش سرخ شده بود و با تعجب نگاه ميکرد. نتوانست حرفي بزند. فقط شنيدههايش را مرور کرد: «مسئول هيأت ميخواهد تو بروي بيرون. از فردا شب هم حق نداري بيايي اينجا ... »
با كليك بر روي ادامه مطلب بقيه مطالب را مطالعه نمائيد.
ادامه مطلب
السلام عليك يا رحمت الله الواسعه يا باب نجات الامه
مظلوم حسين
پيرمردي عاشق و دل سوخته ، نه سبك ميدانست نه موسيقي پاپ بلد بود كه اشعار را با موسيقي هاي مختلف بخواند تا هزاران نفر را به وجد و شور برساند تنها هنرش عاشقي بود و در كار خود استاد ،

ذاكر اهل بيت عصمت و طهارت سيد محمد كوثري
كمتر كسي هست كه امام را بشناسد و مرحوم كوثري را نشناسد ، وقتي ميخواند انگارامام زنده بود و زير دستمال سفيدش زار زار ميگريست.
سيد محمد كوثري در سال 1307 در محله چهل اختران قم در خانواده روحاني ديده به جهان گشود پدر او مرحوم حجه الاسلام حاج سيد علي اكبر كوثري از خطباي بزرگ قم بود كه در محافل مذهبي از جمله بيت آيت الله بروجردي به وعظ و خطابه مي پرداخت .پدر بزرگ ايشان حاج سيد حبيب چاوش و جد مادري ايشان سيد حسين چاوش از چاوش خوانان معروف قم بودند كه عاشقان امام حسين (ع) را با اسب و شتر به كربلا مي بردند.
(از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند –سخت دلبسته اين ايل و تبارم چه كنم)
جهت دیدن عکسهای مربوطه و خواندن مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
عرفان شما پوچ است-
بعد از چند چله نشيني و گفتن ذكر هاي خاص يك يا چند جن را به تسخير خود در مي آورند و مدعي اند كه ملك موكل دارند و تمام اسرارتان را به شما ميگويند و شما فكر ميكنيد در مقابل نائب امام زمان و يا يكي از عرفاي بزرگ ايستاده ايد و ناخواسته تمام اسرار زندگيتان را به ايشان بازگو ميكنيد . بعد از مدتي كه زرنگ باشيد و به اعمال عبادي و توحيدي شخص به اصطلاح عارف نگاه كنيد خواهيد فهميد كه حتي به اندازه شما عبادت خدارا نمي كند و در بعضي اوقات منكر خداوند نيز هستند. اينها چه كساني هستند و در كجا يند؟
با كليك بر ادامه مطالب بقيه ماجرا را مطالعه كنيد
ادامه مطلب
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه گاه برآسمان زل می زنم
گاه بر حافـظ تفـأل مـی زنم
حافـظ دیوانــه فـالـم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
"ما زیاران چشــم یاری داشـتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم. باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد. در ستور العملهايي در خصوص نماز-دعا در قنوت نماز-قرآن-نماز شب-توسل به ائمه أطهار(ع)- توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)- دعا برای فرج امام زمان(ع)- دل هیچ کس را نرنجانید!- رفع ناراحتی های روحی-حق الناس-اوراد و اذکار معمول-رفتن به مساجد-زیارت برادران مومن-رفع گرفتاری-حدیث عنوان بصری-دعای کمیل و زیارت جامعه-حضور قلب-توصیه به توبه و استغفار-برآورده شدن حاجت-عرضه خودبه امیرالمؤمنین-دعای یا من احتجب...- تقویت حافظه-مدد از روح بزرگان-کلید سعادت دنیا و آخرت – كه انشالله با عمل به آنها به سعادت دنيا وآخرت برسيم-

توضيح كامل در ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
الو سلام منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:"هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث یرجوا الله باغثتنا"؛ «آیا حمایت كنندهاى هست تا از حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟"
وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد. امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.
برای خواندن بقیه مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب



تودنيا ما ديوونه ها قلب پر احساسي داريم
كنار نهر علقمه عطر گل ياسي داريم
تموم عالم ميدونن اون گل ياس فاطمه است
پهلوون پهلوونا تشنه كنار علقمه است
تنگ غروبا كه ميشه به ياد بين الحرمين
اين دل من پر ميكشه مرقد عباس و حسين
يادش بخير تو كربلا تو جاده هاي نينوا
قربون اون گرد و غبار زائرات تو كربلا
كاروانا پشت سر هم ،صف مي كشيدن تا حرم
گرد و غبار مرقدش رو مي كشيدن سرهم
رو پله آب فرات گريه كنان مي اومدند
به ياد حلقوم علي به سر و سينه مي زدند
تو مسجد صاحب زمان به ياد غربت آقا
جملگي فرياد مي زدند يابن الحسن آقا بيا
بالاي تل زينبي زينب صدا ميزد داداش
نگاه مي كرد به قتله گه ميگفت الهي من فداش
به سوي قتلگه دويد اهل حرم اينو مي ديد
يه چادر خاكي سرش انگار كه مادر مي دويد
شاعر:كلب الحسين عباس پورعلي اكبر
اي منجي يگانه بهر تو بيقرارم
كارم به گريه افتاد ديگر توان ندارم
در پيچ و تاب زلفت كردم كمين شبانه
مـرغ دلم پريـده جمـعه زآشيـانـه
مردي مي آيد از راه با كوله بار هجران
از هيبتش چه گويم همچون علي دوران
چون ناله هاي حيدر در گوشه هاي غربت
آمد به يادم امشب صوت حزين و اشكت
زخمي به پهلوهايش ،زخمي به سينه دارد
يك عقده انتـقام از كوي مديـنه دارد
شاعر :كلب الحسين عباس پورعلي اكبر


